۱- وقتی نمی نویسم دلیلش این نیست که هیچ اتفاقی نیوفتاده یا حرفی ندارم بزنم. احتمالا حدس زدید چی شده. یا سرم حسابی گرمه یا یه چیزی درگیرم کرده یا تنبلیم بیشتر از همیشه شده. خب این دفعه مورد اول درسته. سرم درست و حسابی گرمه. روزهای خوبیه. تکراری نیست و همین لذت بخشش می کنه.
۲- این امتحانای لعنتی به سلامتی تموم شد. یکی از افتضاح ترین هاشو ۱۰ گرفتم. تا حالا از هیچ دهی انقدر ذوق نکرده بودم. اما فکر کنم مهمترین چیزی که این روزها شادم کرده ازدواج ندا ست
. یکی از بزرگترین شادی های من شرکت تو مهمونی و رقصه و ندای عزیزم این چند وقته درست و حسابی برام ساخته
. حالا تا باز حرف از دیسکو بزنم می خواید بگید دختره قرتی فکر و ذکرش شده این جلف بازیا. اما باور کنید شور و احساس شعفي که چنین شادی هایی تو انسان بیدار می کنند چیزی نیست که بشه به بهونه معصیت و این خزعبلات یه ملت رو ازش محروم کرد. دیروز که داشتم وبلاگ ريحون رو مي خوندم باز به حال خودم و شما بيچاره ها تاسف خوردم. ما از شادي هيچي نمي فهميم و كل خوشبختيمون اينه كه با بچه ها بريم يه چيز بخوريم. انقدر بخوريم تا بتركيم
. اين شده تفريح ما. شما كار ديگه اي مي كنيد؟ يا خيابونا متر مي شن يا دخل رستورانا پر مي شن. خب گويا اين دو تا معصيت نداره.
۳- اينم بشنويد از دختراي دوچرخه سوار. بيچاره فائزه هاشمي خودشو تيكه پاره كرد كه ماها يه تفريح كوچيك گيرمون بياد و اين هيكلاي زمخت يه كم تراشيده بشه اما حالا كار به جايي رسيده كه مسابقاتي كه تو فضاي بسته و با حجاب كامل انجام مي شه هم بايد زنونه باشه. به آقاهه مي گم "مگه حجاب ندارن پس چرا عكاس ما نمي تونه بياد؟" مي گه "خب بالاخره ممكنه يه وقت بخورن زمين
. اگه عكس مي خواي خودت عكاسي كن
." مي گم "خب بالاخره منم عكس بندازم هزارتا مرد عكسو تو روزنامه مي بينن ديگه." مي گه "خب اون عكسه، واقعي كه نيست!!!
."
به ابوالفضل امان الله (عكاس باشي ما) گفتم يادته تو جام جهاني ژيمناستيك منو راه ندادن گفتن همون عكاستون گزارش بگيره؟ حالا نوبت توئه وايسي بيرون!!! اين به اون در
. ما كه سر اين قضيه كلي مسخره بازي دراورديم و گفتيمو خنديديم اما همش از خودم مي پرسم حالا مثلا اگه يه نفر بخوره زمين و ابوالفضل ببينه چه اتفاقي ممكنه بيوفته؟
به قول سعيد شمس : ما كجا داريم زندگي مي كنيم؟